Add your content here
Add your content here

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

فرهنگ به طور کلی: فرهنگ: اخبار: Hankyoreh 21


اولین سالی که زندگی را شروع کردم گرسنگی کیمچی بود. هر چقدر هم که بد بود منتظر خوردن کیمجانگ در خانواده ام بودم. گفته می شود که آنها به سختی از خانه خانواده که به کشاورزی خوب معروف است تقلید کردند. هوا رو به سردی می رود که یک معامله بزرگ است. حتی نمی توانید زمستان را بدون کیمچی تصور کنید. من و پسرم برای خرید کلم به Jechong ، Chungcheongbuk-do رفتیم. در بازار Jecheon Kimjang کلم و تربچه وجود داشت که فقط پس از پایان شام وارد بازار شد. او گفت که کلم چینی بیشتری فردا می آید. قیمت کلم بسیار گران بود. حتی اگر گران باشد ، خوشحالم که کلم وجود دارد. به نظر می رسد که فقط منطقه پیونگ چانگ قحطی کلم را تجربه کرده است. پیونگ چانگ زمانی بود که حمل و نقل دشوار بود و تجهیزات حتی در مناطق دور افتاده نیز خوب نبودند. من یک کیف قرمز رنگ خریدم تا به افراد مسنی که ده مایل از مرکز شهر جچونگ زندگی می کنند ، هدیه دهم. هونگسی بیش از حد پخته شد و کیسه کود به آن آویزان شد تا هونگسی بیفتد. پسر پشت هر بار که خرمالو به زمین می افتاد می خندید. بزرگسالان آن را به زور به کیسه خرمالو دادند.

بدون دانستن اینکه روی آن نوشته شده است “اسمیر”

روز بعد زود به بازار کیمجانگ رفتم. من می خواهم صد بخرم و تسلیم شوم ، اما خانه خیلی دور است ، بنابراین من پرسیدم که این خانه تا کجا پیش خواهد رفت. او گفت که اهل پیونگ چانگ است ، بنابراین گفت فاصله واقعاً دور است و فروشنده کلم علاقه ای ندارد. جیم نار که در کنارش بود ، به من گفت بدون نگرانی خرید کن زیرا او آن را در اتوبوس بارگیری می کند. وقتی کلم را دیدم ، حرص خوردم ، بنابراین دو کیسه با یک کیف بزرگ خریدم. هر کدام داخل کیسه ای سی تایی شدند. من یک کیسه پنجاه دایکون خریدم. فکر می کنم ناگهان ثروتمند شدم. اگرچه ترمینال فاصله کمی داشت ، دربان کلم را به اتوبوس تحویل داد. اما وقتی به ترمینال جوشون رسیدم ، راننده اتوبوس همه چمدانم را گذاشت. وی گفت برای تخلیه چمدانش باید تمام مسیر را به پیونگ چانگ برود. انجام دهید. مثل ماشین نرم نوشته شده بود ، اما من نمی دانستم. دومال اتومبیلی است که به همان جایی که از آنجا آمده بر می گردد. عموی دربان چمدان های خود را بارگیری کرد و او سریع آمد. سریع گفتم: “حتی نمی توانستم به مدرسه کوکمین بیایم.” راننده اتوبوس گفت: “من نادان هستم!” گونی طلایی کلم را طوری قرار دادم که انگار دارم آن را دور می ریزم. گونی کلم آنقدر بزرگ بود که به تنهایی نمی توانستم کاری انجام دهم. در كنار او ، ماشینی كه به پیونگ چانگ می رفت تازه ماشین را راه انداخته بود و سرعت آن زیاد بود. کودک حمل شده و شکم زن باردار دوم برجستگی دارد ، بنابراین نمی تواند مشکل باشد. اوه ، چه کاری می توانم انجام دهم ، تصمیم گرفتم که باید به اتوبوس بروم و چمدان های خود را بارگیری کنم تا منتظر بمانم. راننده اتوبوس گفت که نمی تواند صبر کند تا سریع بارگیری کند. وقتی تنها بودم ، یک زن مسن کیسه های کلم را برداشت و تحویل آنها داد. چند نفر هستند؟ آنها سه بار با هم ملاقات کردند و او را در اتوبوس بارگیری کردند. فکر کردم مشتری ماشین است. لباس های تمیز عمه کثیف و آلوده بود. کیسه های کلم را تحویل داد و بی صدا برگشت. باید تشکر کنم اما حرفی برای گفتن ندارم. عمه چیکار میکنی؟ من سریع سوار نمی شوم ، وقت ندارم. راننده اتوبوس حکم می کند. همانطور که دور می شدم ، نگاه کردم تا ببینم آیا می توانم او را ببینم ، اما او دیگر نمی تواند او را ببیند. بدون کمک عمه ، بدون اینکه چمدانم را بارگیری کنم ، در ترمینال ناجور منتظر ماشین بعدی خجالت می کشم. آیا او می تواند یک فرشته باشد؟ قلبم خیلی گرم و دنج بود و پسرم را در آغوش داشت.

همسایه هایی که به محض رسیدن به خانه دست و پنجه نرم می کنند

من به پیونگ چانگ آمدم. من با همسر همسایه ای روبرو شدم که برای جمع آوری چمدان در اتوبوس به بیرون رفت. پرسیدم کجا رفتم و چه چمدانی داشتم. وی گفت این روش خرید کلم از Jechon است. “جهان به اندازه طلا کلم می خرد!” من را متعجب کرد. من عاشق دیدن چیز ارزشمندی هستم. خانواده جدید جوان هستند ، بنابراین خوب است که دور برویم و کلم بخریم. حتی اگر کلم کیمچی سال بدی در امان باشد ، گفته می شود امسال اولین بار است. گفته می شود که برای اولین بار او هرگز موفق به ساخت کیمچی در زندگی خود نشده است. من حتی نپرسیدم ، اما عمه گفت او آن را می آورد. او عابر را صدا كرد و كيسه هاي كلم را به ماشين عقبش تحويل داد. وقتی به خانه رسیدم ، پرسیدم کلم چینی زیاد است ، اگرچه این خانه اعضای زیادی ندارد. به آنها گفته می شود یکی بفروشید و فقط یکی بخورید. به طور کلی یک کیسه کلم به صورت گروهی و بدون قرار دادن در ماشین عقب استفاده می شود. عمویش به او می گوید که گوشت را دوست ندارد ، فقط کیمچی است. وی گفت که منصفانه هزینه کلم را پرداخت خواهد کرد. وی گفت که هزینه کارهایی که در جچون خریده نیز پرداخت خواهد کرد. بدون اینکه فرصتی برای صحبت به من بدهم ، طبل می نوازم ، ژانگو می نوازم و همه کارها را خودم انجام می دهم. اگر این پادشاه است ، لطفا برای برخی از هنرهای رزمی. عمه من آنقدر دیوانه صحبت می کرد که فقط به من گفت کیسه را به او بدهم در حالی که شوهرش آن را خریده است. او پول را به زور در دست من گرفت و ماشین عقب را با کلم کشید. حالم بد است. احساس می کنم آنها فقط مرا سرقت کردند. من هم به آن نیاز داشتم ، بنابراین با سخت کوشی آن را خریدم. من از بدشانسی خودم شکایت کردم. وقتی پول را چک می کنم دو برابر مبلغی است که خریداری کردم. در مقابل پول ، قلب فرد به سرعت تغییر می کند. ارزش کار سخت شما را دارد. من کیمچی را در خانه ام دوست داشتم ، می گفتم این کیمچی به صورت رایگان ساخته شده است. شوهرم پرسید که آیا بیش از حد دریافت کرده است؟ نه اینکه کسی آن را درخواست کند و او فقط آن را به من داد ، اما چه.

شانس نداشتم و سپس پول را چک کردم

او به همسایه گفت کیمچی است. خاله ها اواخر شب آمدند. متاسفم که خانواده جدید من تنها نیستند ، اما از من س askedال شد که آیا می توانم کلم بخرم؟ وقتی رئیس شوهرش را می بیند جایی رفته است ، رئیس می تواند آن را بخرد. شوهرم وانمود کرد که برنده نیست و یک ماشین خرید و آن را به خوبی فروخت. من دوست داشتم که مردم همه چیز را برای درآمدزایی داشته باشند. به زودی جون ، نویسنده ای 45 ساله<강원도의 맛>

<한겨레21>لطفا ، ص

با قدرت اسپانسرها و مشترکان ساخته شده است. روزنامه نگاری با کاهش شدید درآمد تبلیغات در بحران است. فقط امور مالی مستقل چهره جامعه ما را آشکار می کند و منجر به پوشش عمیق جامعه بهتر می شود. ما انتظار داریم اسپانسرها روی ارزش و آینده سرمایه گذاری کنند.

سوال
بخش نشر و بازاریابی Hankyoreh 21 (0243-710-0543)
پشتیبانی می کند
https://cnspay.hani.co.kr/h21/support.hani
اشتراک در
http://bit.ly/1HZ0DmD
برنامه تلفنی (پرداخت ماهانه موجود است) 1566-9595



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *